هر روز صبح باید بلند شی

با نوک پا بری آشپزخونه

برام یه استیک درست کنی

بیاری برام تو رختخواب

بری بیرون کار کنی

مزدتو درسته تقدیمم کنی

باید بدنمو با روغن خوشبو مشت و مال بدی ،

بادبزن بیاری بادم بزنی

بدویی کلیسا ،

زانو بزنی و بگی :

« خدایا  ، ممنون که این مرد رو به من دادی .»

 

من به این میگم عشق واقعی

واقعی و شیرین

البته این عشقی نیست که دارم

ولی این عشقیه که لازم دارم.

 

می خوام غروبا که برمی گردم خونه

یه غذای خوب و کافی آماده باشه

شراب و قرقاول بریون

بهم بگی : « شل ، این سوزیه ،

این هم نل ، هردوتاشونو برای تو آوردم

به عنوان هدیه  برای تو »

 

من به این میگم عشق واقعی

واقعی و شیرین

البته این عشقی نیست که دارم

ولی عشقیه که لازم دارم

 

اگه کسی به من اتهام زد

که بازنش ریخته م رو هم و ،

اسلحه شو به طرفم نشونه گرفت ،

دلم می خواد بپری وسط

تا گلوله بخوره تو قلب خودت

وقتی می افتی زمین و داری میمیری

دلم می خواد نگام کنی و بگی ،

« شل ببخشید که فرشتو کثیف کردم ،

لطفا فقط جسدمو بنداز بیرون . »

 

من به این میگم عشق واقعی

واقعی و شیرین

البته این عشقی نیست که دارم ،

ولی این عشقیه که لازم دارم .