انتقام
این جاسقف من سکوت است
وهر دم از پنجره سایه ی ترس مسگذرد
و جز پوچی چیزی را نفس نمیکشم
من از درک تصویر خویش
از درک این ابهام
این نابودی که هیچ نشانی از فنا در آن دیده نمیشود
عاجزم
سهم من اشک نخواهد بود
از عشق برای من قفس نتوانی ساخت
این ها همه فسانه های وهم و تاریکی است
روح من چون شاخ های پیچک
تا بی نهایت
از حرکت بازنخواهد ایستاد
مگر روزی که زمستان ما را از حرکت بازدارد
شکستن من مساوی با مرگ توست
هیچ آینه ای بدون انتقام نخواهد شکست!
وهر دم از پنجره سایه ی ترس مسگذرد
و جز پوچی چیزی را نفس نمیکشم
من از درک تصویر خویش
از درک این ابهام
این نابودی که هیچ نشانی از فنا در آن دیده نمیشود
عاجزم
سهم من اشک نخواهد بود
از عشق برای من قفس نتوانی ساخت
این ها همه فسانه های وهم و تاریکی است
روح من چون شاخ های پیچک
تا بی نهایت
از حرکت بازنخواهد ایستاد
مگر روزی که زمستان ما را از حرکت بازدارد
شکستن من مساوی با مرگ توست
هیچ آینه ای بدون انتقام نخواهد شکست!
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 19:47 توسط فرناز
|
او گفت : به لبه نزدیک شوید